|
اتاق بود . زیر زمین.هشت پله.پنجره داشت.دو تا،پرده هم. آبی با گلهای زرد و قرمز و سبز. تنها موندم.دلگیر،غمگین،شاد،خندان،خاطرات روی رندوم بود. بیرون، برف بود و تاریک.درون ،گرم و کم نور.زرد خاک گرفته روی دیوارا و همه چیز نشسته.سیگار آتیش به آتیش. فقط قرمزی سرش قشنگه. فکر کنم وقتی سرم تو موهات بود و عطر موهاتو میکشیدم تو ریه هام ،قلبم همینطوری قرمز میشد. گر میگرفت ،اینو میدونم.حتما قرمزم میشد.لایه لایه. سفید . دور لامپ صد. هفت تا.هفت آسمون. منم زیر هفت آسمون. زیر هفت تا زمین.خوب بود . همه چی. تو پیش من. اون موقع هنوز مهتابی نسوخته بود. وقتی رفتی،اتاقو پر کردم.یه کاناپه که روش نشستم.بقیشم کارتون چیدم. خالی.اتاق نصف شد.پیس.کف کرد. نذاشتم حروم بشه.مزه،سیگار.لایت،کام سنگین. چرا رفتی؟ آها .گفتی.به هم نمیخوریم.درکم نمیکنی.چرت میگفتی. ولی نه . راست راسی درکم نکردی.حق داری،سخته.تو نمیتونی بفهمی.فروختیم.چقدر؟ مهندسه.خونه.منم داشتم.اتاق،هشت تا پله،پرده آبی. چرا وقتی از پله بالا میرفتی میشمردی هفت؟ میزنه تو دماغم.هر چی تو دهنمه میپاشم بیرون.بالا میارم همونجا رو کاناپه بغل دستم.آخرین پیکو میپاشم رو کارتونا.ببخشید ساقی.دو تا سیگار موند.حیف میشن.بسه حال ندارم دیگه بنویسم.صندوق زرده جلوی در همون که روش نوشتی نامه های منو زود تر برسونه.هیچ وقت رسوند؟ اینم میندازم.به جهنم. من، تو ،نامه، ته سیگار رو کارتونا.قرمز عین سیگار.
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 10:42 توسط علی یوسفی
|