(ویرایش شده)
حیاط /روز/داخلی
در باز میشود و مرد نسبتا جوانی که کت وشلوار توسی رنگی به تن و کیف سامسونتی به دست دارد وارد میشود .در را می بندد و با دستمالی که در دست دارد عرق های پیشانی اش را پاک وبه طرف در ورودی ساختمان حرکت میکند
طبقه اول /روز/داخلی
جلوی اسانسور می ایستد و دکمه ی اسانسور را فشارمیدهد .دراین هنگام در واحد طبقه ی اول باز و زن جوانی در قاب در ظاهر میشود.سلام میکند و مرد هم خشک جواب میدهد ..در را می بندد و از ساختمان خارج میشود .مرد با نگاه رفتنش را تعقیب میکند .( صدای در شنیده میشود).دوباره دکمه اسانسور را فشار میدهد .
صدای دختری از راه پله ها به گوش میرسد :"بابا ....!خرابه!از پله ها بیا !
نگاهی به اسانسور میاندازد و خنده ای تمسخر امیز کرده به سمت راه پله میرود .
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 1:13 توسط الهه عليخاني