تبليغاتX
پاتوق ادبی
 
  چرا سیگار می کشی؟
 

ـ دیگه خسته شدم

این را به دوستم مازیار گفتم. نشسته بودیم روی سکوی سیمانی راه آهن و به قطار های درب و داغونی که بارشان زغال سنگ و از این جور چیز ها بود نگاه می کردیم. توی یکی از قطار ها پیرمردی کنار نرده ها ایستاده بود. لباسش یک دست سیاه بود و کلاهی به سر داشت. شب بود و توی تاریکی صورتش را نمی دیدم. تنها ریش های سفید و بلندش پیدا بود. مازیار پاکت سیگار را از جیبش در آورد و به طرفم گرفت.

سیگاری برداشتم. پیرمرد به ما نگاه می کرد دلم می خواست بدانم الآن چه فکری می کند. فندک را جلوی سیگارم گرفتم. پکی به سیگار زدم و دودش را بیرون دادم مازیار گفت: تو اگه وضعیت منو داشتی چی می گفتی؟ شب و روز تو لجن دست و پا می زنم.

 مازیار خوب صحبت می کند و صورت جذابی دارد اوایل که تازه با هم آشنا شده بودیم مدام برایم بلوف سرهم می کرد یکبار گفته بود: زمانی زندان سیاسی بوده.

حالا یک سال است که می شناسمش. دیگر برایم بلوف نمی زند و بیشتر از زندگیش برایم  می گوید. آدمها مدام بهم دروغ می گویند. شما آدم صادقی کم پیدا می کنید. ما جمع های داریم که در آن داستان می خوانیم. یکبار دختری برایمان داستانی خواند ماجرای دختری بود که توی صف نانوایی پسر نانوا و پسر دیگری که در صف ایستاده بود می خواستند او را تور کنند. داستان برای خودش اتفاق افتاده بود. خیلی از داستان انتقاد کردیم اما او گفت: دلم     می خواست همان چیزی را بنویسم که اتفاق افتاده بود دختر صادقی بود هر طور که دلش    می خواست رفتار می کرد. وضع لباس پوشیدنش طوری بود که توی خیابان همه به او متلک می گفتند.پیرمرد به پشت قطار رسید. قطار ایستاد. پکی به سیگارم زدم و گفتم: اتفاقی افتاده؟

دیشب پدرم بهم گفت: بچه کون

- واسه چی؟

- چه می دونم انگار از دستم خسته شده بهش گفتم خفه شو..... ساکت شد دیگه حرف نزد.

- تو که همش باهاش همین جر و بحث رو داشتی

- آره، اما هیچ وقت بهش نگفتم خفه شو روم تو روش باز شده.

سیگار را انداختم روی آسفالت و رویش لگد کردم. پیرمرد هنوز پشت قطار ایستاده بود و به ما نگاه می کرد. شاید پسری هم سن و سال ما داشت. شاید داشت فکر می کرد الآن پسرش چه کار می کند.

مازیار سیگاری به لب گذاشت و پاکت را طرفم گرفت. سیگاری برداشتم. هر روز صبح که از خونه بیرون میام تا شب تو خیابونا پلاسم قطار سوتی کشید و حرکت کرد. پیر مرد هوز پشت قطار ایستاده بود. فندک را زیر سیگارم گرفت. پکی به سیگارم زدم و به توتون هایش که آتش گرفته بود و چند ثانیه دیگر دود می شد. نگاه کردم.

- هر شب که می خوابم دلم می خواد فردا صبح دیگه پانشم

 

گفتم: بیا، راه بریم.

بلند شدیم. تفی انداختم. مازیار آهی کشید. نفسش رو به روی صورتش قرار گرفت. سرم را بلند کردم و به ماه که با هر قدم از ما دورتر می شد نگاهی انداختم جلوتر پشت تخته های که روی همه الوار شده بودند سه مرد جوان نشسته بودند.

گفتم: شرط می بندم دارن گراس می کشن.

- بعید نیست

کمی قدم زدیم و دوباره روی سکوی سیمانی نشستیم مازیار سیگارش را روی سکو خاموش کرد و پرت کرد طرف ریل.

سیگار به دیواره آهنی ریل خورد و کمی آنطرفتر روی سنگ ها افتاد.

توی این موقعیت لیلا هم شده قوز بالا قوز سیگارم را روی سکو خاموش کردم و زیر پایم انداختم و رویش لگد کردم. گفتم: یه سیگار دیگه بهم بده

- چه خبرته؟ تازه کشیدی.

- بده، حالم گرفته

پاکت را طرفم گرفت.

- بگیر اما داری زیاد می کشی.

سیگارش بوی بدی می داد. حس کردم تمام بدنم بوی گند می دهد سیگار را روبه روی صورتم گرفتم و گفتم: کاش این آخری بود. پکی به سیگار زدم یکبار به زنی که داشت سیگار می کشید گفتم:

چرا سیگار می کشی؟

خندید و گفت: خودت چرا سیگار می کشی؟

لبخندی زدم چیزی نگفتم. جوابی برای سوالش نداشتم. زن جوانی بود. پلکهایش را بست انگار می خواست فکر کند. چشمهای قشنگی داشت. وقتی چشمانش را می بست زیباتر   می شد. روی پلک و پیشانی اش خراشیدگی کوچکی دیده می شد. چشمانش را باز کرد و گفت: من سیگار رو دوست دارم ..... نمی تونم ترکش کنم و.... فقط می تونم کمش کنم.

از دختر دیگری هم این سوال را پرسیدم. توی رستورانی نشسته بودیم. بدون مکث گفت: وقتی سیگار می کشم تازه می فهمم زنده ام .... می تونم نفسم رو ببینم.

- اگه یه روز پیشنهاد ازدواج داد چی؟

- کی؟

- لیلا دیگه

سیگارم را به گوشه ای پرت کردم و تفی انداختم. پسر های رو به روای بلند شدند دستانم را توی جیبهایم گذاشتم گفتم: عجب هوای سردیه

- پدر کوفتیم می گه تا کار نگرفتی خونه نیا، مادرم که کارش گریه است و وساطت، لیلا هم   می گه درست رو ادامه بده .... می دونی هیچکس آدمو نمی فهمه .... همه فقط بلدن بگن این کار رو بکن، این کار رو نکن.

پرسیدم: ساعت چنده؟

- چه فرقی می کنه؟.......  تا حالا تو خیابون خوابیدی؟

- آره ، یه بار

یکی از شب های تابستان بود. آنوقت ها پدرم و مادرم می خواستند از هم جدا شوند و من اغلب به خانه ی نزدیکانم می رفتم. یکی از شب ها به سرم زد به پارک بروم هوای خنکی بود. روی یکی از نیمکت ها خوابیدم. نیمه های شب با صدای خش خش بیدار شدم. رو به رویم گربه ای نشسته بود و نگاهم می کرد. توی تاریکی چشمانش برق می زد. پشتم لرزید. گربه آرام چرخید و به سمت دیگری رفت. بلند شدم و کمی آن طرفتر روی تابی خالی نشستم. به ساعتم نگاه کردم ساعت دو شب بود. پسر و دختری کنار هم روی تابی خالی نشسته بودند و حرف می زدند.

گفتم: سیگار داری؟

- تموم کردم.

دستانم را جلوی دهانم گرفتم.

- ها ...... ها، بیا راه بریم

بلند شدیم . نیمه های شب بود و ماه با هر قدم از ما دورتر می شد


نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 11:50  توسط  
 
 
 
 
  آخرین پستها
کلبه شادی
کلوتر

 
  معرفی کتاب

سلام به دوستان
پاتوق ادبی قصد دارد فصل جدیدی از فعالیت های خود را آغاز کند و به این منظور از حضور نویسندگان با استعداد جدید، در جمع نویسندگان اصلی و همین طور به عنوان نویسنده ی مهمان استقبال می کند.دوستانی که تمایل به همکاری با پاتوق ادبی را دارند،علاوه بر معرفی وبلاگ یا سایت یا چند داستان از خودشان، شماره ی تماس و آدرس ایمیل خود را به ایمیل زیر ارسال کنند.پس از بررسی و تائید اعضای پاتوق از شما دعوت به همکاری می شود.
ramin_radmanesh_designer@yahoo.com

 
  نویسندگان
ما
رامین راد‌منش
الهه علي‌خاني
علی یوسفی
مصطفی مردانی
لیلا
مهمان
علی سروی
سامان آزادی

 
  مهمانان پاتوق
سایت پاتوق ادبی
حضور خلوت انس ( عباس معروفی )
گروه اینترنتی کولی ها ( منیرو روانی پور )
زاگرس استوری
در قعر هاويه
حلقه ی سه شنبه
وبلاگ خانم پروین پورجوادی ( دهه ی 60 )
کودکان ایرانی (وبلاگ خانم فریبا کلهر)
عینالی (وبلاگ محمد حسین پورستار )
شبلی و سالهای دور از خانه اش
دفتر صد برگ ( داستان های ژیلا تقی زاده )
مهتاب کرانشه و داستان هایش
کوزت،دختری در مزرعه
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
قصه خوانی
آيدا مرادي
عقل سرخ
ریسمانی از داستان
خودنويس
کافه داستان
داستانک من
اینجا داستان
داستانهای من
اکبر شریعت علیه اکبر شریعت
تمرین نویسندگی
رهگذر نامه
نو.كاريكماتور
عادت مي كنيم
انگيزه هاي خاموشي
تخته سياه
شرح حال
دمادم
داستان گو
در جستجوي زمان از دست رفته
جامعه كهنه
اعترافات یک ذهن خطرناک
سايه اي بلند بي افتاب
چند سال قبل از خود كشي ام
چركنويسي در زمهرير
تيله باز
نوشته های یک شبگرد
وقتي صدا كناه بزرگ لبان ماست
انجمن داستان نویسی چوک
کانون ادبیات ایران
مي خواهم زنده بمانم
ترشحات مغزي من
اندرونيته
یادداشتهای یک فیلمنامه نویس
ادبیات داستانی
پا به پا با داستان کوتاه
داستان کوتاه کوتاه کوتاه
وبلاگ استاد ایرج زبردست ( رباعی سرا )
ربط دار
بدون سانسور
پاتوق شیشه ای داستان ( سعید نیری )
یشم سیاه
:: قالب ساز بلاگفا ::
:: فاطیما بهارمست ::
 
  نویسندگان پاتوق
نیش و نوش ( وبلاگ جدید رامین خان رادمنش الدوله )
من، کهنه،مثل قهوه ای(سامان آزادی)
یاد روز الست(رها پاکان)
حلقه ادبی(لیلا و علی سروی)
اینجا داستان(مصطفی مردانی)
تولـد یک مرگ ( الهه علی خانی)
CUD(علی)
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
  داستان ها
خدا کنه امشب برف بباره
بی خبران
بی نام
خون وعشق
گناهکار
نامه ی عاشقانه ی یک عکاس
ای کاش برادرهایش نبودند
زهرا
رقص پرده ها
قرمز
رویین تن
استخوان
از کوچه تا قبر
صورتش را خیلی وقت است ندیده ای
منحنی اسمان
فاحشه کوچک
من عمیقا بیگناهم
مخ من چند وقته که داغه
حدیث خلقت
نجواهای عاشقانه یک جیرجیرک
چرا سیگار می کشی ؟
نیش
سرنوشت
نفس اخر
نویسنده
کوچه ی بی انتها
ثروت مجازی
تاوان
تاب در باد
یک خودکشی به نام زندگی
تعلق
میدان
گناه
تصمیم
باز هم همان
یک هفته ای که بیمار بودم
اولین
اگر آن روز .....
بادبادک
کلاف سر در گم
لهجه ی فرانسوی
تولد
برهنگی
جا مخفی
ه ز ا ر پ ا ر ه
ناجی
یه نخ.فقط یکی
از پشت شيشه هاي مه گرفته
از پشت شيشه هاي مه گرفته
نارون ِ بريده
نیمی از تنهایی نیمه جان
چوب چوب یه گردن
انگشتر
بابای خوب قهرمان من
بگو دوسم داری
با شوهرم طرفی
مثل همیشه
سفیدی
مثل سیاوش
دوست بیشتر داشتن
ایستاده بر پاهای گریزان
حرف بزن !
کفشدوزک ها و آدم ها
سنور
داستان
ماموریت
حاجی
نویسنده حق دارد
شب
کولی
میز
صدام من
صد درجه سانتي‌گراد
هزارتوهای روزمره
جاذبه ی عشق
زمستان است
قرمز قرمز سياه
افسانه ي روسري
زمستانيه
محمود رحمان
سال n087
ملخ
زندگی عشق و پس از آن مرگ
سینا پسر خاله ام است
دوستان خوب و خوبان دوست
فقط یکی نه بیشتر
نسل من نسل باران خورده ای است ...
دفترچه
بدون عنوان
نوع سوم
دیوارها
ساک قرمز
پیش از طوفان
یک داستان کاملا شخصی
الو
دلم می خواست بخوابم
عاقلی از قفس پرید
یک داستان نسبتا عاشقانه
چمدان
مرز
شهاب ها

 
  آرشیو ماهانه
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

 
  طراح قالب
طراح حرفه ای قالب وبلاگ
 
 
 
 

کپی برداری بدون نام منبع غیر مجاز می باشد.