تبليغاتX
پاتوق ادبی
 
  قصه کودک
 
این دفعه نوبت پرتورین بود که چشم بزاره.ولی چون دستاش کوتاه بود و به چشماش نمی رسید،باید سرشو داخل تنه ی تو خالی درخت دوستی میکرد و باید یادش می موند تا 99 که شمرد، سرشو طوری دربیاره تا شاخ کوچولوش به سوراخ گیر نکنه.بعضی موقع ها دلش میخواست هیچ وقت بزرگ نمی شد تا شاخش دربیاد.اما پدرش بهش گفته بود که این برای محافظت از خودش در برابر دشمنا لازمه و می تونه جونشو نجات بده.درخت دوستی هم درختی بود که پرتورین، دومانو و ژولی پولی اونجا برای اولین بار همدیگرو دیدن و با هم دوست شدن.برای همین اسم اون درخت پیر خشکیده رو گذاشتن "درخت دوستی".

این بار هم مثل دفعه های قبل به 99 که رسید یادش رفت سرشو آروم در بیاره  و شاخش به دهنه ی سوراخ خورد و کمی درد گرفت.اول باید دومانو رو پیدا میکرد.اون معمولا روی شاخه ی درخت یا توی سبزه زار قایم می شد و خودشو همرنگه اونا می کرد.برای همین پیدا کردنش خیلی سخت بود.ولی پرتورین می دونست باید چطوری پیداش کنه.باید مثل دومانو یه جا بدون حرکت می ایستاد تا اون مجبور بشه چشمای بزرگ سیاهشو حرکت بده.زیاد طول نکشید.دومانو روی یه صخره  دراز کشیده بود و خودشو مثل صخره خاکستری کرده بود. وقتی دید صدایی نمی یاد با چرخوندن چشماش می خواست ببینه چه خبره که پرتورین با جیغ های بلندش و ورجه وورجه کردن، غافل گیرش کرد و دوئید به سمت درخت دوستی تا سُک سُک کنه.حالا اگه ژولی پولی نمی تونست سُک سُک کنه، دومانو باید چشم میذاشت.

پیدا کردن ژولی پولی با اون چهار تا شاخکای صورتیش و دو تا چشمای ریز روی شاخکای جلوش زیاد سخت نیود.ولی از وقتی فصل آلاله های صورتی شروع شده بود پیدا کردن اونم سخت شده بود.دشت آلاله ها زیر تپه ای بود که درخت دوستی روش قرار داشت.برای همین  پرتورین تپه رو دور زد و از پشت دشت رفت تا ژولی پولیو پیدا کنه.ولی با اینکه خیلی آروم و بی سرو صدا حرکت کرده بود هنوز چند قدمی میونه گلها نرفته بود که ژولی پولی از توی گل ها دراومد و دوئید طرف درخت دوستی و تونست سک سک کنه.تا آخر اون روز همین طور دومانو و پرتورین میباختن و نمیتونستن ژولی پولیو غافلگیر کنند.بالاخره خسته شدند و از ژولی پولی پرسیدند با اینکه اونا از پشت سرش میان اون چطور اونارو میبینه.خود ژولی پولی هم نمیدونست.برای همین تصمیم گرفتند تا یه آزمایش بکنند.از ژولی پولی خواستن تا با برگ درخت دو تا شاخک جلوش که چشماش روی اونا بود و بپوشونه. و رفتن پشت سرش ایستادن تا ببینند چه اتفاقی می افته.اما ژولی پولی بازهم اونارو می دید.خوب که دقت کردند دیدند دو تا چشمی که روی شاخکای عقبی بود باز شده و حالا ژولی پولی میتونه پشت سرشو ببینه.از اون روز به بعد نه تنها دیگه نمی تونستند قایم موشک بازی کنند، حتی نمیتونستند یواشکی صمغ درخت آکان آکان پشت گوش ژولی پولی بچسبونند.دومانو و پرتورین تصمیم گرفتند دیگه با ژولی پولی بازی نکنند.چون اصلا کیف نداشت و اونا همیشه می باختند.برای همین وقتی مثل هر روز ژولی پولی اومد پای درخت دوستی تا با هم بازی کنند، اونا بهش گفتند که نمی تونه با اونا بازی کنه.ژولی پولی با شاخک های آویزون برگشت خونه.مادرش ازش پرسید که چرا ناراحته وزود برگشته.اونم همه ی جریان و برای مادرش تعریف کرد.مادرش بغلش کرد و دلداریش داد.بعد بدون اینکه ژولی پولی بفهمه رفت تا با دومانو و پرتورین صحبت کنه.اون به دوستای ژولی پولی گفت که تو خانواده ی اونا وقتی بچه ها به دنیا میان فقط دو تا از چهار تا چشماشون باز میشه و بعدا که بزرگ تر میشن دو تا چشم دیگشونم باز میشه.برای خانواده ی اونا مهم هست که بتونن هر چهار طرفشونو ببینند تا به موقع از دست دشمناشون فرار کنند.پرتورین یاد حرف های پدرش در مورد شاخش افتاد و به اشتباهشون پی برد.بعد مادر ژولی پولی به اونا کمک کرد تا راهی پیدا کردند که ژولی پولی بتونه با اونا بازی کنه و با هم رفتند تا پیداش کنند و هدیه ای که براش درست کرده بودند، بهش بدند.ژولی پولی گوشه ی خونه نشسته بود و بغض کرده بود.وقتی دوستاشو دید شاخکاش صاف شد و حسابی ذوق زده شد.اونا براش دو تا چشم بند از گلبرگ آلاله های صورتی درست کردند تا ژولی پولی روی دو تا چشم عقبش ببنده.البته مادرش هم بهش گفت که فقط موقع بازی اجازه داره این کارو بکنه.سه تا دوست با هم به سمت درخت دوستی رفتند و در حالی که دور درخت حلقه زده بودند و دست های همدیگرو گرفته بودند، به هم قول دادند که دوست های خوبی باشند.


نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 10:26  توسط علی یوسفی 
 
 
 
 
  آخرین پستها
کلبه شادی
کلوتر

 
  معرفی کتاب

سلام به دوستان
پاتوق ادبی قصد دارد فصل جدیدی از فعالیت های خود را آغاز کند و به این منظور از حضور نویسندگان با استعداد جدید، در جمع نویسندگان اصلی و همین طور به عنوان نویسنده ی مهمان استقبال می کند.دوستانی که تمایل به همکاری با پاتوق ادبی را دارند،علاوه بر معرفی وبلاگ یا سایت یا چند داستان از خودشان، شماره ی تماس و آدرس ایمیل خود را به ایمیل زیر ارسال کنند.پس از بررسی و تائید اعضای پاتوق از شما دعوت به همکاری می شود.
ramin_radmanesh_designer@yahoo.com

 
  نویسندگان
ما
رامین راد‌منش
الهه علي‌خاني
علی یوسفی
مصطفی مردانی
لیلا
مهمان
علی سروی
سامان آزادی

 
  مهمانان پاتوق
سایت پاتوق ادبی
حضور خلوت انس ( عباس معروفی )
گروه اینترنتی کولی ها ( منیرو روانی پور )
زاگرس استوری
در قعر هاويه
حلقه ی سه شنبه
وبلاگ خانم پروین پورجوادی ( دهه ی 60 )
کودکان ایرانی (وبلاگ خانم فریبا کلهر)
عینالی (وبلاگ محمد حسین پورستار )
شبلی و سالهای دور از خانه اش
دفتر صد برگ ( داستان های ژیلا تقی زاده )
مهتاب کرانشه و داستان هایش
کوزت،دختری در مزرعه
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
قصه خوانی
آيدا مرادي
عقل سرخ
ریسمانی از داستان
خودنويس
کافه داستان
داستانک من
اینجا داستان
داستانهای من
اکبر شریعت علیه اکبر شریعت
تمرین نویسندگی
رهگذر نامه
نو.كاريكماتور
عادت مي كنيم
انگيزه هاي خاموشي
تخته سياه
شرح حال
دمادم
داستان گو
در جستجوي زمان از دست رفته
جامعه كهنه
اعترافات یک ذهن خطرناک
سايه اي بلند بي افتاب
چند سال قبل از خود كشي ام
چركنويسي در زمهرير
تيله باز
نوشته های یک شبگرد
وقتي صدا كناه بزرگ لبان ماست
انجمن داستان نویسی چوک
کانون ادبیات ایران
مي خواهم زنده بمانم
ترشحات مغزي من
اندرونيته
یادداشتهای یک فیلمنامه نویس
ادبیات داستانی
پا به پا با داستان کوتاه
داستان کوتاه کوتاه کوتاه
وبلاگ استاد ایرج زبردست ( رباعی سرا )
ربط دار
بدون سانسور
پاتوق شیشه ای داستان ( سعید نیری )
یشم سیاه
:: قالب ساز بلاگفا ::
:: فاطیما بهارمست ::
 
  نویسندگان پاتوق
نیش و نوش ( وبلاگ جدید رامین خان رادمنش الدوله )
من، کهنه،مثل قهوه ای(سامان آزادی)
یاد روز الست(رها پاکان)
حلقه ادبی(لیلا و علی سروی)
اینجا داستان(مصطفی مردانی)
تولـد یک مرگ ( الهه علی خانی)
CUD(علی)
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
  داستان ها
خدا کنه امشب برف بباره
بی خبران
بی نام
خون وعشق
گناهکار
نامه ی عاشقانه ی یک عکاس
ای کاش برادرهایش نبودند
زهرا
رقص پرده ها
قرمز
رویین تن
استخوان
از کوچه تا قبر
صورتش را خیلی وقت است ندیده ای
منحنی اسمان
فاحشه کوچک
من عمیقا بیگناهم
مخ من چند وقته که داغه
حدیث خلقت
نجواهای عاشقانه یک جیرجیرک
چرا سیگار می کشی ؟
نیش
سرنوشت
نفس اخر
نویسنده
کوچه ی بی انتها
ثروت مجازی
تاوان
تاب در باد
یک خودکشی به نام زندگی
تعلق
میدان
گناه
تصمیم
باز هم همان
یک هفته ای که بیمار بودم
اولین
اگر آن روز .....
بادبادک
کلاف سر در گم
لهجه ی فرانسوی
تولد
برهنگی
جا مخفی
ه ز ا ر پ ا ر ه
ناجی
یه نخ.فقط یکی
از پشت شيشه هاي مه گرفته
از پشت شيشه هاي مه گرفته
نارون ِ بريده
نیمی از تنهایی نیمه جان
چوب چوب یه گردن
انگشتر
بابای خوب قهرمان من
بگو دوسم داری
با شوهرم طرفی
مثل همیشه
سفیدی
مثل سیاوش
دوست بیشتر داشتن
ایستاده بر پاهای گریزان
حرف بزن !
کفشدوزک ها و آدم ها
سنور
داستان
ماموریت
حاجی
نویسنده حق دارد
شب
کولی
میز
صدام من
صد درجه سانتي‌گراد
هزارتوهای روزمره
جاذبه ی عشق
زمستان است
قرمز قرمز سياه
افسانه ي روسري
زمستانيه
محمود رحمان
سال n087
ملخ
زندگی عشق و پس از آن مرگ
سینا پسر خاله ام است
دوستان خوب و خوبان دوست
فقط یکی نه بیشتر
نسل من نسل باران خورده ای است ...
دفترچه
بدون عنوان
نوع سوم
دیوارها
ساک قرمز
پیش از طوفان
یک داستان کاملا شخصی
الو
دلم می خواست بخوابم
عاقلی از قفس پرید
یک داستان نسبتا عاشقانه
چمدان
مرز
شهاب ها

 
  آرشیو ماهانه
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

 
  طراح قالب
طراح حرفه ای قالب وبلاگ
 
 
 
 

کپی برداری بدون نام منبع غیر مجاز می باشد.