تبليغاتX
پاتوق ادبی
 
  دیوارها
 

روي اولين پله مي نشينم.روشني ضعيفي از محوطه به داخل مي تابد.سنگ سرد است . كتاب را باز مي كنم.چشم هايم درست نمي بيند.برگهاي كتاب كاهي است . هنوز چهار صد صفحه مانده . سرما به تنم هجوم مي برد.بلند مي شوم از پله ها پايين مي آيم . راهرو تاريك است.سمت راست رديف حمام ها ست .مي پيچم سمت چپ.نماز خانه . به در تكيه مي دهم.باز مي شود.يك سالن بزرگ،خلوت.چراغ هاي آبي روشن است . مي روم كنار شوفاژ . گرم مي شوم، پالتو را در مي آورم مي گذارم زير سرم. صفحات كتاب روشن است. آخ كي اين صد و بيست واحد لعنتي تمام مي شود . پايم را مي چسبانم به شوفاژ . كتاب را ورق مي زنم.هنوز به صفحة دوم نرسيده ام كه صداي پايي مي آيد .

در باز مي شود.خودش است.با شلوار و دامن سياه.بالاي سرم رسيده.حتي فرصت نمي كنم از جايم بلند شوم . داد مي كشد :

-        بلند شو خانوم اين جا چه جاي خوابيدنه

مي ايستم .

_ ديگه دست از سر اينجام بر نمي دارن .

كليد دستش است . بيرونم مي كند . از پله ها بالا مي آيم . صد تا . ديگر نفسي برايم نمانده . به در اتاق مي رسم . صدايش هنوز مي آيد :

دونه دونه دونه پاك كنيم اشك ها را

واي ، ديوانه شدم بس كه چند ماه است اين آهنگ را شنيدم . در را باز مي كنم . صداي نوارشان زيادتر مي شود . فاطي نشسته روي تخت طبقة بالا . چراغ مطالعه را گذاشته بالاي سرش . انگار كه دل درد داشته باشد خم و راست مي شود و ور ور مي كند . زري روي ميز ضرب گرفته . فردا امتحان رياضي دارد . روي لبة تخت مي نشينم. داد مي زنم :

_مي شه اين لعنتي را خفه اش كني ؟

صدايم گم مي شود .

_ اي تو پر از وسوسه عشق

از اطاق بيرون مي زنم . بوي غذاي سوخته مي آيد . تنم يخ كرده. شكمم قار و قور مي كند . بچه ها قابلمه به دست مي روند شام بگيرند . از پنجره هاي سالن بيرون را نگاه مي كنم . بچه ها هنوز توي صف تلفن ايستاده اند . اول مهر كه آمدم تخت طبقة دوم روبروي پنجره را گرفتم . صبح ها از همان جا كه خوابيده بودم دماوند پيدا بود قبل از اينكه دورش را دود بگيرد . نزديك غروب كه مي شد كلاغ ها مي آمدند روي درخت لخت روبروي پنجره مي نشستند . يك شب از تخت پايين افتادم . بزرگ است  اما من از آن طرفش كه به ديوار مي رسيد وحشت داشتم و هميشه لب تخت مي خوابيدم . حالا سميه جايم را گرفته، من روي زمين مي خوابم .

امتحانها سه، چهار روز است شروع شده.بچه ها تا صبح بيدار مي مانند. من مي خوابم . يك شب از صداي حرف زدنم توي خواب بيدارم شدم . به سميه فحش داده بودم.چهار تا چشم خيره شده به من   .

-اخبار راديو بي بي سي شروع شد .

 هميشه دير مي آيم توي اتاق تا همه خوابيده باشند . فايده اي ندارد. من از خستگي خوابم مي برد و آنها تا صبح مسخره ام مي كنند . فردا بچه هاي كل طبق مي دانند من ديشب در خواب چه گفته ام .

 بدنم سرما به بيرون پس مي دهد . پالتو را مي چسبانم به تنم. دختري با موهاي طلايي قابلمه به دست از آشپز خانه بيرون آيد. چپ چپ نگاهم  مي كند . ساعت بايد يازده باشد . مي روم توي حياط . پر است از چاله هاي گل آلود آب . دمپايي پايم است و آب يخ كرده مي خورد به سر انگشتانم . مي روم توي گلستان چهار . سالن مطالعه تا يك ساعت ديگر باز است.همه صندلي ها را گرفته اند.بين قفسه ها دراز مي كشم و كتاب را دستم مي گيرم.تاريك است.چشم هام نمي بيند.باز بايد رفت . اين چهار صد صفحه را چه كنم؟ از پله ها بالا مي آيم.صف تلفن خالي شده، همه رفته اند .

    كسي توي حياط نيست.قدم مي زنم.آن دور ها نگهباني است و كنارش لانة سگها كه ساعت دوازده ولشان مي كنند توي محوطه تا پاچة يك بدبخت را بگيرند . سردم است . باران مي بارد روي شيشة عينك ام.همه چيز را از وراي قطره هاي آب مي بينم . من چقدر ديگر بايد اينجا بمانم. پاهايم يخ كرده. آب گل آلود مي پاشد به انگشتانم . ساعت  بايد نزديك دوازده باشد.صداي پارس سگها از دور مي آيد.  

پاییز82



نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 20:43  توسط لیلا 
 
 
 
 
  آخرین پستها
کلبه شادی
کلوتر

 
  معرفی کتاب

سلام به دوستان
پاتوق ادبی قصد دارد فصل جدیدی از فعالیت های خود را آغاز کند و به این منظور از حضور نویسندگان با استعداد جدید، در جمع نویسندگان اصلی و همین طور به عنوان نویسنده ی مهمان استقبال می کند.دوستانی که تمایل به همکاری با پاتوق ادبی را دارند،علاوه بر معرفی وبلاگ یا سایت یا چند داستان از خودشان، شماره ی تماس و آدرس ایمیل خود را به ایمیل زیر ارسال کنند.پس از بررسی و تائید اعضای پاتوق از شما دعوت به همکاری می شود.
ramin_radmanesh_designer@yahoo.com

 
  نویسندگان
ما
رامین راد‌منش
الهه علي‌خاني
علی یوسفی
مصطفی مردانی
لیلا
مهمان
علی سروی
سامان آزادی

 
  مهمانان پاتوق
سایت پاتوق ادبی
حضور خلوت انس ( عباس معروفی )
گروه اینترنتی کولی ها ( منیرو روانی پور )
زاگرس استوری
در قعر هاويه
حلقه ی سه شنبه
وبلاگ خانم پروین پورجوادی ( دهه ی 60 )
کودکان ایرانی (وبلاگ خانم فریبا کلهر)
عینالی (وبلاگ محمد حسین پورستار )
شبلی و سالهای دور از خانه اش
دفتر صد برگ ( داستان های ژیلا تقی زاده )
مهتاب کرانشه و داستان هایش
کوزت،دختری در مزرعه
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
قصه خوانی
آيدا مرادي
عقل سرخ
ریسمانی از داستان
خودنويس
کافه داستان
داستانک من
اینجا داستان
داستانهای من
اکبر شریعت علیه اکبر شریعت
تمرین نویسندگی
رهگذر نامه
نو.كاريكماتور
عادت مي كنيم
انگيزه هاي خاموشي
تخته سياه
شرح حال
دمادم
داستان گو
در جستجوي زمان از دست رفته
جامعه كهنه
اعترافات یک ذهن خطرناک
سايه اي بلند بي افتاب
چند سال قبل از خود كشي ام
چركنويسي در زمهرير
تيله باز
نوشته های یک شبگرد
وقتي صدا كناه بزرگ لبان ماست
انجمن داستان نویسی چوک
کانون ادبیات ایران
مي خواهم زنده بمانم
ترشحات مغزي من
اندرونيته
یادداشتهای یک فیلمنامه نویس
ادبیات داستانی
پا به پا با داستان کوتاه
داستان کوتاه کوتاه کوتاه
وبلاگ استاد ایرج زبردست ( رباعی سرا )
ربط دار
بدون سانسور
پاتوق شیشه ای داستان ( سعید نیری )
یشم سیاه
:: قالب ساز بلاگفا ::
:: فاطیما بهارمست ::
 
  نویسندگان پاتوق
نیش و نوش ( وبلاگ جدید رامین خان رادمنش الدوله )
من، کهنه،مثل قهوه ای(سامان آزادی)
یاد روز الست(رها پاکان)
حلقه ادبی(لیلا و علی سروی)
اینجا داستان(مصطفی مردانی)
تولـد یک مرگ ( الهه علی خانی)
CUD(علی)
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
  داستان ها
خدا کنه امشب برف بباره
بی خبران
بی نام
خون وعشق
گناهکار
نامه ی عاشقانه ی یک عکاس
ای کاش برادرهایش نبودند
زهرا
رقص پرده ها
قرمز
رویین تن
استخوان
از کوچه تا قبر
صورتش را خیلی وقت است ندیده ای
منحنی اسمان
فاحشه کوچک
من عمیقا بیگناهم
مخ من چند وقته که داغه
حدیث خلقت
نجواهای عاشقانه یک جیرجیرک
چرا سیگار می کشی ؟
نیش
سرنوشت
نفس اخر
نویسنده
کوچه ی بی انتها
ثروت مجازی
تاوان
تاب در باد
یک خودکشی به نام زندگی
تعلق
میدان
گناه
تصمیم
باز هم همان
یک هفته ای که بیمار بودم
اولین
اگر آن روز .....
بادبادک
کلاف سر در گم
لهجه ی فرانسوی
تولد
برهنگی
جا مخفی
ه ز ا ر پ ا ر ه
ناجی
یه نخ.فقط یکی
از پشت شيشه هاي مه گرفته
از پشت شيشه هاي مه گرفته
نارون ِ بريده
نیمی از تنهایی نیمه جان
چوب چوب یه گردن
انگشتر
بابای خوب قهرمان من
بگو دوسم داری
با شوهرم طرفی
مثل همیشه
سفیدی
مثل سیاوش
دوست بیشتر داشتن
ایستاده بر پاهای گریزان
حرف بزن !
کفشدوزک ها و آدم ها
سنور
داستان
ماموریت
حاجی
نویسنده حق دارد
شب
کولی
میز
صدام من
صد درجه سانتي‌گراد
هزارتوهای روزمره
جاذبه ی عشق
زمستان است
قرمز قرمز سياه
افسانه ي روسري
زمستانيه
محمود رحمان
سال n087
ملخ
زندگی عشق و پس از آن مرگ
سینا پسر خاله ام است
دوستان خوب و خوبان دوست
فقط یکی نه بیشتر
نسل من نسل باران خورده ای است ...
دفترچه
بدون عنوان
نوع سوم
دیوارها
ساک قرمز
پیش از طوفان
یک داستان کاملا شخصی
الو
دلم می خواست بخوابم
عاقلی از قفس پرید
یک داستان نسبتا عاشقانه
چمدان
مرز
شهاب ها

 
  آرشیو ماهانه
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

 
  طراح قالب
طراح حرفه ای قالب وبلاگ
 
 
 
 

کپی برداری بدون نام منبع غیر مجاز می باشد.