تبليغاتX
پاتوق ادبی
 
  زمستانيه
 
 برف ممتد و مدام شب ها را دوست دارم. همین طور از آسمان می ریزد پایین و آب نمی شود. روی هم تلنبار می شود تا فردا صبح که از خانه بزنیم بیرون و پاهایمان تا اینجا برود تویش و خرچ صدا بدهد و تا یک هفته بماند و رویش سر بخوریم و هزار کار دیگر بکنیمالان شاخه های درخت ها هم رویشان پر برف شده است. می دانم. اگر می گذاشتند همین الان پا می شدم می رفتم بیرون برای قدم زدن. کوی، بهشتی شده برای خودش زیر نور چراغ های گاه به گاه اش و درخت ها زیباترین لحظه هایشان را می گذرانند و خودشان نمی دانند بیچاره ها. خوابند. تابستان همین سال آمده ایم اینجا؛ کوی. خانه های سازمانی جایی که پدرم کار می کند. یک عمر با خانه قبلی مان فاصله دارد. درست از آن ور شهر آمده ایم این ور شهر و من عاشق شده ام. عاشق درخت ها و چمن ها و گشتن لابه لای چنارها و ساختمان های قد و نیم قد؛ از ویلایی های پردرخت تا 13 طبقه های خاکستری قدیمی اش. هر روز یک چیز جدید می بینم و کیف می کنم و ته دلم از دخترهای همسایه خوش ام می آید و خجالت می کشم وقتی می بینم شان. سرم را می اندازم پایین و رد می شوم و خنده های ریز پشت سرم می ریزند زمین و من دلم شور می زند.

سال پیش جنگ تمام شد و تمام دلهره ها و هیجان هایش ماند خانه مادربزرگ. هفته ای یک بار به مادربزرگ سر می زنیم و تلویزیون رنگی مان را هم برمی داریم می بریم آنجا. مادربزرگ، تلویزیون اش سیاه و سفید است و ما دوست نداریم و دیگر حوصله مان سر می رود تمام بعد از ظهر پنج شنبه و جمعه مان را محله قدیمی مان بگذرانیم اما حکم پدر است و کاریش نمی شود کرد.

فردا چهارشنبه است و من خدا خدا می کنم مدرسه ها تعطیل شود. با این همه برفی که آمده و هنوز دارد می آید حتماً تعطیل خواهد شد. با این آرزو خوابم می برد و صبح مادرم بالای سرم نشسته است و صدایم می کند. چشم هایم را باز می کنم و نور سفیدی از پنجره توی چشم هایم هجوم می برند. خانه ما طبقه دوم آپارتمان است و هر موقع که برف می بارد نور سفیدی سقف اتاق مان را روشن می کند. خوشی برف و این که مادر بیدارم کرده برای مدرسه هر دو را یکجا می فهمم و خوشی برف را ترجیح می دهم می پرم جلوی پنجره و چشم هایم را می زند سفیدی این همه برف. مادر برایم صبحانه آماده می کند و رادیوی قدیمی اش را که از سمساری محل گرفته بود روشن کرده است. منتظرم که صدایی از آن طرف شهر جایی که بلندتر از همه جاست اعلام کند که به علت بارش زیاد برف و سرمای زیاد و راه بندان و یخ بندان و هزار و یک دلیل موجه دیگر حداقل مدرسه های ابتدایی شیفت صبح تعطیل است. اما نمی گوید. تا آخرین لقمه ام که کش اش می دهم هم نمی گوید و باید بلند شوم برای لباس پوشیدن. شال و کلاه و دست کش و کفش؛ کفش های لیزی که خوب سر بخورند. مادرم حواس اش است و چکمه هایم را جلوی در گذاشته و من خوشم نمی آید. به مادرم می گویم؛ بابا من با این کفش ها راحت ترم تا اون چکمه ها، اصلاً سر که می خورم خودم سر می خورم و حواسم هست و زمین نمی خورم اما با اون چکمه ها که سر نمی خورند حواسم نیست و یکهو سر می خورم و معلوم نیست چه بلایی سرم بیاید. مادر حریفم نمی شود.

کلاهم را تا اینجای سرم آورده ام پایین و شال گردن سفید مادرم را سه بار دور گردنم پیچیده ام و هنوز از هر طرف نیم متری آویزان است. زیپ کاپشن زیپی ام را می کشم بالا و دست کش های کاموایی رنگارنگی را که مادربزرگ به روش قدیمی خودش برایم بافته دستم می کنم. کوله پشتی کهنه سال پیشم را می اندازم پشت ام و از پله ها می آیم پایین. چشم هایم را می بندم و در ساختمان سه طبقه ی دو را به سختی باز می کنم و سرما روی صورتم می نشیند. روشنایی برف نشسته روی زمین از پشت پلک هایم پیداست و من لذت دیدن این همه برف را مزمزه می کنم. پاهایم را روی برف می گذارم و دست هایم را به دو طرف شانه هایم باز می کنم و پا می گذارم به دو. چشم هایم را آرام آرام باز می کنم و حمید را می بینم که شانه هایش را توی گردن اش جمع کرده و آهسته به سمت مدرسه قدم برمی دارد. می ایستم و یک گلوله برف درست می کنم ترق می زنم پس گردن اش و جنگ شروع می شود.

 

 


نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 20:31  توسط رها پاکان 
 
 
 
 
  معرفی کتاب

بسته ی مطالعاتی عیدانه ی علی یوسفی

فرانی وزویی / سالینجر / ترجمه: میلاد ذکریا / نشر مرکز

رگتایم / دکتروف / ترجمه: نجف دریا بندری / انتشارات خوارزمی

گتسبی بزرگ / فیتس جرالد / ترجمه: کریم امامی / انتشارات نیلوفر

 
  نویسندگان
ما
رامین راد‌منش
الهه علي‌خاني
علی یوسفی
مصطفی مردانی
لیلا
مهمان
علی سروی
رها پاکان
سامان آزادی

 
  مهمانان پاتوق
سایت پاتوق ادبی
حضور خلوت انس ( عباس معروفی )
گروه اینترنتی کولی ها ( منیرو روانی پور )
زاگرس استوری
در قعر هاويه
حلقه ی سه شنبه
وبلاگ خانم پروین پورجوادی ( دهه ی 60 )
کودکان ایرانی (وبلاگ خانم فریبا کلهر)
عینالی (وبلاگ محمد حسین پورستار )
شبلی و سالهای دور از خانه اش
دفتر صد برگ ( داستان های ژیلا تقی زاده )
مهتاب کرانشه و داستان هایش
کوزت،دختری در مزرعه
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
قصه خوانی
آيدا مرادي
عقل سرخ
ریسمانی از داستان
خودنويس
کافه داستان
داستانک من
اینجا داستان
داستانهای من
اکبر شریعت علیه اکبر شریعت
تمرین نویسندگی
رهگذر نامه
نو.كاريكماتور
عادت مي كنيم
انگيزه هاي خاموشي
تخته سياه
شرح حال
دمادم
داستان گو
در جستجوي زمان از دست رفته
جامعه كهنه
اعترافات یک ذهن خطرناک
سايه اي بلند بي افتاب
چند سال قبل از خود كشي ام
چركنويسي در زمهرير
تيله باز
نوشته های یک شبگرد
وقتي صدا كناه بزرگ لبان ماست
انجمن داستان نویسی چوک
کانون ادبیات ایران
مي خواهم زنده بمانم
ترشحات مغزي من
اندرونيته
یادداشتهای یک فیلمنامه نویس
ادبیات داستانی
پا به پا با داستان کوتاه
داستان کوتاه کوتاه کوتاه
وبلاگ استاد ایرج زبردست ( رباعی سرا )
ربط دار
بدون سانسور
پاتوق شیشه ای داستان ( سعید نیری )
یشم سیاه
:: قالب ساز بلاگفا ::
:: فاطیما بهارمست ::
 
  نویسندگان پاتوق
نیش و نوش ( وبلاگ جدید رامین خان رادمنش الدوله )
من، کهنه،مثل قهوه ای(سامان آزادی)
یاد روز الست(رها پاکان)
حلقه ادبی(لیلا و علی سروی)
اینجا داستان(مصطفی مردانی)
تولـد یک مرگ ( من)
CUD(علی)
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
  داستان ها
خدا کنه امشب برف بباره
بی خبران
بی نام
خون وعشق
گناهکار
نامه ی عاشقانه ی یک عکاس
ای کاش برادرهایش نبودند
زهرا
رقص پرده ها
قرمز
رویین تن
استخوان
از کوچه تا قبر
صورتش را خیلی وقت است ندیده ای
منحنی اسمان
فاحشه کوچک
من عمیقا بیگناهم
مخ من چند وقته که داغه
حدیث خلقت
نجواهای عاشقانه یک جیرجیرک
چرا سیگار می کشی ؟
نیش
سرنوشت
نفس اخر
نویسنده
کوچه ی بی انتها
ثروت مجازی
تاوان
تاب در باد
یک خودکشی به نام زندگی
تعلق
میدان
گناه
تصمیم
باز هم همان
یک هفته ای که بیمار بودم
اولین
اگر آن روز .....
بادبادک
کلاف سر در گم
لهجه ی فرانسوی
تولد
برهنگی
جا مخفی
ه ز ا ر پ ا ر ه
ناجی
یه نخ.فقط یکی
از پشت شيشه هاي مه گرفته
از پشت شيشه هاي مه گرفته
نارون ِ بريده
نیمی از تنهایی نیمه جان
چوب چوب یه گردن
انگشتر
بابای خوب قهرمان من
بگو دوسم داری
با شوهرم طرفی
مثل همیشه
سفیدی
مثل سیاوش
دوست بیشتر داشتن
ایستاده بر پاهای گریزان
حرف بزن !
کفشدوزک ها و آدم ها
سنور
داستان
ماموریت
حاجی
نویسنده حق دارد
شب
کولی
میز
صدام من
صد درجه سانتي‌گراد
هزارتوهای روزمره
جاذبه ی عشق
زمستان است
قرمز قرمز سياه
افسانه ي روسري
زمستانيه
محمود رحمان
سال n087
ملخ
زندگی عشق و پس از آن مرگ
سینا پسر خاله ام است
دوستان خوب و خوبان دوست
فقط یکی نه بیشتر
نسل من نسل باران خورده ای است ...
دفترچه
بدون عنوان
نوع سوم
دیوارها
ساک قرمز
پیش از طوفان
یک داستان کاملا شخصی
الو
دلم می خواست بخوابم
عاقلی از قفس پرید

 
  آرشیو ماهانه
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

 
  طراح قالب
طراح حرفه ای قالب وبلاگ
 
 
 
 

کپی برداری بدون نام منبع غیر مجاز می باشد.