پسر ایستاد کنار خیابان به ساعتش، به اطراف نگاهی کرد. دختر از دور دیدش از آنطرف خیابان، دستی تکان داد. پسر دوید آنطرف خیابان به دختر که رسید دستش را دراز کرد. دستش را گرفت گرم بود و لطیف.-دستت چقدر سرده.