بدون عنوان

صدای کشیده شدن لاستیک روی آسفالت باعث شد ، عابران توی پیاده رو به ماتیز سیاه رنگش خیره شوند . درب جلوی ماشین را باز کردم و نشستم . صدای ضبط ماشین کر کننده بود .سر تکان داد .لبخند زدم.کنترل را بر داشت و آهنگ را عوض کرد. _ محکم بشین می خوایم پرواز کنیم.

ادامه نوشته

دفترچه

دفترچه

امروز قضیه قطعی شد. منتقل‌ام می‌کنند به یک شعبه‌ی دیگر. شگردشان همین است، یکی دو سال که می‌گذرد کارمند‌های‌شان را جابجا می‌کنند تا زیادی با مشتری‌ها خودمانی نشوند. اگرچه من از آن آدمها نیستم که زیادی با کسی خودمانی بشوم، ولی خُب... پیرمرده فرق داشت. یعنی همه چیزش فرق داشت...

ادامه نوشته

نسل من نسل باران خورده ایست،کسی چتر دارد؟

تقدیم به حمزه کاظمی و جواد صابر

دریا فندک نیکو را بلعیده بود‌. وسیله ای که نیکو به شدت به آن نیاز داشت . ردپای دریا همه جا بود . حتی توی خانه ی ویلایی ما به هر حال باید سری به دریا می زدیم . هرچند اگر به قیمت از دست رفتن فندک نیکو تمام می شد . برای فندک گمشده ی نیکو ترانه ای ساختیم و یاد فندک اش را گرامی داشتیم . چون لابد چیز دیگری نداشتیم تا یادش را گرامی داشته باشیم .

ادامه نوشته

فقط یکی نه بیشتر


- زیاد سخت نیست فقط کافیه فکر کنی که داری کمکشون می کنی !

این چیزی بود که همان روز اول مربی یادم داد . البته اسمش چیز دیگریست ما به اسم مربی می شناسیم . مردی خونسرد و پا به سن گذاشته . یکی از آشناهای دورمان معرفی ام کرد .

ادامه نوشته