شب بلشويكي

 

چطور می شود فهماند ؟ چطور می شود به واسیلی فهماند کسی که به عنوان گناهکار به او نگاه می کند ، زیبایی غیرطبیعی و خیره کننده ای دارد . همان واسیلی که وقتی زن را به ما سپردند با لگد پشتش کوبید و گفت :

- راه بیفت کولاک لعنتی

...

ادامه نوشته

باغ انار

 

باور کنید جناب سروان... من که هیچ دروغ و دغلی توی کارم نیست . صدبار گفتم... این یک بار هم رویش... خوب ... باشه ... باشه .. می روم سر اصل مطلب اما بگذارید یک پک به این سیگار زهر ماری بزنم ، بعدش به روی چشم .همه را مو به مو تعریف می کنم .اصلا مو را از تو ماست می کشم بیرون .

فقط این یک بار... والله غلط بکنم اگر بار دیگری توی کارم باشد.خودم خوب می دانم که ممنوعیت دارد... دست شما درد نکند... پس اگر پر رویی نیست و شما دلیل بر بی ادبی نمی گذارید می شود یک کبریت بدهید تا ما این سیگار لعنتی را روشن کنیم ... دستتان درد نکند ... اِهه اِهه اِهه... باشد، باشد، همین الان شروع می کنم .لابد می پرسید : نام و نام خانوادگی ، به خدا جناب سروان از بس این سوال ها را از من پرسیده اید همه اش را از حفظم . راستی نمی خواهید ضبطتان را روشن کنید. آخر همیشه ... خوب ببخشید قصد فضولی نداشتم فقط می خواستم دوباره کاری نشود...

 

ادامه نوشته

اتاق

صدای تیک تاک عقربه های ساعت بگوش می رسد.  – تیک تاک – تیک تاک -    قاضی – چنگیزالتافی، وسط اتاق ایستاده است. سپس به آرامی حرکت می کند وروی تخت راحتی خوش خواب که پایه های کوتاه فلزی به رنگ نقره ای دارد ونمای زیبایی رابه اتاق داده است به آرامی می نشیند....

 

محمد طالبی

ادامه نوشته

مای نیم ایز سوزی

خودم را در آینه نگاه کردم و خواستم بازهم سعی کنم .نه نمی شد. من این کار را به راحتی نمی توانستم انجام بدهم.نه به آن خوبی که خسرو گفته بود .به خودم گفتم اگر بخواهم خودم همه کارهِ زندگی ام باشم پس باید بتوانم. باید! از جلوی آینه آمدم کنار و روبروی پنجره ایستادم. مدرسه روبروی خانه تعطیل شده بود و بچه ها –دختر و پسر، در دسته های دو – سه تایی بی خیال و خندان بیرون می آمدند.زن ها و مردهای فردا.

پ

ادامه نوشته