حاجی

 

محمدیاش صلوات !

اللهم صل علی محمد و آل محمد ...

برای سلامتی حاج اکبر صلوات دوباره بفرست !

اللهم صل علی محمد و آل محمد ...

*سلام علیکم حاج آقا!

- علیکم السلام آقا جواد ! حالت خوبه ؟

*به مرحمت شما حاج آقا . رسیدن بخیر . اجرکم مقبول و سعیکم مشکور .

- سلامت باشی جوون . ایشالله دفعه ی بعد با هم مشرف بشیم .

*ما که قابل این حرفا نیستیم حاج آقا . شما کجا و ما کجا ؟!

- نقل این حرفا نیست آقا جواد . نقل دله . دل اگه بخواد همه چی پشت بندش میاد . اگه طلب کنی طلبت می کنه . اگه بخوایش می خوادت .

*خدا از دهنتون بشنوه حاجی . ما که امیدمون به خودشه . شما که از بس دست خلق الله رو گرفتین خدا دیگه دستتون رو ول نمی کنه . از بس به این خونواده های بی سرپرست رسیدین و اون قدر دست رو سر بچه یتیما کشیدین که خدا دلش نمیاد یه سال شما رو نبینه . یکیش خود من ! اگه شما نبودین نمیدونم چی می شد . ایشالله همیشه سایه شما بالا سرمون باشه . وقتی هم که خودتون نبودین حاج خانوم هر روز شرمنده می کردن نون سنگک میآوردن خونه مون .

- استغفرالله ! این حرفا چیه ؟! ما که قابل نیستیم . اوضاع مسجد چطوره ؟

*شما که نبودین نذاشتم آب از آب تکون بخوره . البته وجودتون یه چیز دیگه است. ولی شکر خدا همه چی روبراهه .

- الحمدلله رب العالمین . دستت درد نکنه . میدونستم تو این محل رو هیشکی به اندازه ی تو نمیشه حساب کرد .

 

 

- سلام حاج خانوم .

*سلام حاج آقا . رسیدن بخیر . خوب این دفعه تنها رفتی و ما رو جا گذاشتی !

- قسمت اینجوری بوده . ایشالله دفعه ی بعد .

*ایشالله!

- بچه ها چطورن ؟ حسن ، مهدی، عباس ، صادق ، زینب ؟ پس کجان ؟ نمی بینمشون !

خونه ان حاجی . دارن رتق و فتق ناهار مهمونا رو می کنن .

- خدا ازشون راضی باشه . من که راضی ام .الحق که خوب تربیت شون کردی ! راستی ! این مدت که نبودم اونایی رو که سپرده بودم انجام دادی ؟

*بله حاج آقا . هر چی گفتین مو به مو انجام دادم . هر هفته روغن و برنج می بردم به اون آدرس هایی که که گفته بودین . هر روز صبح هم دو تا نون سنگک می بردم در خونه ی این پسره جواد . ننه اش علیله . جون نداره . شمام که همه ی کارای مسجد رو سپردین به پسرش . دیگه وقت نداره به ننه اش برسه .  

- خدا ازت راضی باشه که رو سفیدم کردی ! همه ی فکرم پیش این بیچاره ها بود .

*همه ی فکرت حاجی ؟ پس ما چی ؟

- حاج خانوم ؟ اینجا تو این شلوغی و سر و صدا شوخی ات گرفته ؟ واسه شما زیر اون گنبد سبز دو رکعت نماز خوندم که به همه ی زیارتم می ارزید .

 

 

*سلام علیکم حاج اکبر . زیارت قبول . مشتاق دیدار حاجی .

- سلام حاج علی آقا . خوش اومدی . مجید جون یه چایی و دو تا شیرینی و سه تا موز بیار واسه حاج علی آقا .

*خوب حاجی تعریف کن بینیم چه خبر بود اونجا ؟ آب و هوا چطور بود ؟

- چی بگم ! هوا ناجور گرم بود. انگار آفتاب رو از سقف آویزون کرده باشی . از کله ی آدم دود بلند می شد . منم که شکر خدا زلف علی ! یه مو رو سرم پیدا نمیشه ! اگه تخم مرغ مینداختی رو کله ام فوری می پخت ! اما اون جا که کسی حواسش به این چیزا نیست . اونجا هواش بوی بهشت میده . آدم دلش نمیخواد ول کنه برگرده . فقط به امید این خونواده است که برگشتم .

*می فهمم چی میگی . حالی که اونجا هست هیچ جا پیدا نمیشه .

#سلام . بفرمایید .

*سلام باباجون . دستت درد نکنه. این باید نوه ات باشه حاجی .

- غلام شماست ! پسر صادقه .

#حاج بابا واسه ام از اونجا چی خریدی ؟

- واسه نوه ی گلم یه تفنگ خریدم به این بزرگی ! وایستا سرم که خلوت شد میدم بهت .

#دستت درد نکنه حاج بابا ! راستی ! تلفن با شما کار داره .

- کیه ؟

#نمیدونم ! یه خانومی بود .

- ببخشید حاجی .

 

- الو! علیکم السلام . چند دفعه گفتم اینجا زنگ نزن ؟! مگه حرف حالیت نمیشه ؟! میخوای آبروی پنجاه ساله ام رو به باد بدی ؟!

آره . جای شما خالی ! واسه ات نمازم خوندم . تبرکم آوردم .

علی کجاست ؟حالش خوبه ؟ از اون مسافر تو راهی مون چه خبر ؟ شکر خدا . گوشی رو بده علی بینم .

سلام باباجون . حالت خوبه ؟ آره باباجون . واسه ات سوغاتی آوردم . یه تفنگ خوشگل گنده . سرم که خلوت شد میارم برات . مامانت رو که اذیت نکردی ؟! آفرین . میام بابا . بذار یه کم سرم خلوت بشه . چشم! یادم نمیره . میارم برات . گوشی رو بده مامانت .

گوش کن ببین چی میگم . دیگه اینجا زنگ نمیزنی . فهمیدی ؟ من خودم بهت زنگ میزنم . گوشی رو عوض کردن از این شماره گیرا خریدن . شماره ات میفته گند کار در میاد .

باشه . فردا شب میام یه سر بهتون میزنم . باشه . باشه . خداحافظ .

 

- اِه ! حاج خانوم ! شما اییینجا چیکار میکنی ؟

*داشتم گوش میکردم حاج آقا ! خودش بود ، مگه نه ؟

- کی خودش بود ؟

*همون زن بی سرپرستی که همیشه زنگ میزنه حالت رو میپرسه . همونی که یه پسر کوچیک داره . همونی که از بس بی سرپرسته شیکمش این هوا اومده بالا ! همونی که خونه اش بغل گرمابه ی گلستونه . همونی که شیش سال پیش رفتی بی خبر عقدش کردی !

- باز زد به سرت زن ؟ این چرت و پرتا چیه میگی ؟ تو زندگی من یه زن هست اونم تویی !

*ای اونجای آدم دروغگو ! خجالت بکش! ایشالله اون شیش بار مکه رفتنت شصت بار بخوره تو کمرت ! مگه من چی واسه ات کم گذاشتم ؟ عین ماشین جوجه کشی واسه ات بچه پس انداختم ! خونه ات رو همیشه عین دسته ی گل نیگه داشتم . دیگه چی می خواستی که رفتی یه زن دیگه گرفتی ؟ پیرم ؟ بلد نیستم قر و قمیش بیام ؟ از اول که اینجوری نبودم ! هنوز اول چل چلی منه . اما پنج شیکم زاییدم . اینا رو می بینی رو پیشونیم افتاده ؟ پنج تا خط کج و کوله ! هر کدوم مال زاییدنه یکی از بچه هاست ! تا حالا زاییدی ببینی یعنی چی ؟ نه ! ولی این دفعه کاری می کنم اندازه ی چند شکمی که من زاییدم عذاب بکشی ! آبروتو می برم !

- خفه شو زن ! مهمونا نشستن ! زشته ! صداتو می شنون . اگه یه کلمه ی دیگه حرف بزنی کاری میکنم دیگه صدات در نیاد !

*باشه . خفه میشم . همه ی عمرم خفه خون گرفتم . این دفعه هم خفه میشم .

 

 

لا اله الا الله...

بحق لا اله الا الله ...

 

 

#سلام اقدس خانوم .

*سلام مینا جون .

#چه خبره ؟ کسی مرده ؟

*آره . حاج اکرم . زن حاج اکبر .

#الله اکبر ! اون که دیروز سُر و مُر و گنده بود ! رفته بودیم پیشواز حاج اکبر . همه اش داشت می خندید .

خدا بیامرزدش . زن خیلی خوبی بود . حالا چطوری شده مرده ؟

*میگن خودش رو خفه کرده .

#الله اکبر ! مگه میشه ؟! آخه چرا ؟ اون که همه چی اش روبراه بود ؟ شوهر دست بخیر و پولدار که داشت . بچه هم که فتّ و فراوون ! دیگه چی کم داشت ؟!

*والله چی بگم ؟ راستش من یه چیزایی شنیدم . بین خودمون میمونه ؟

#دستت درد نکنه . یعنی که من دهنم لقه دیگه ؟

*نه ! اما نمیدونم قضیه ی حرف زدن پسر حسن کفاش با دختر میرزعلی رو کی تو محل پخش کرده !

#من که نبودم . مگه مرض دارم واسه دخترعموی خودم حرف در بیارم ! حالا میگی چی شنیدی یا نه ؟ نصفه جونم کردی !

*شنیدم حاج اکرم تو این مدتی که شوهرش نبوده ... استغفرالله ... با اون پسره جواد ریخته رو هم .

#جواد ؟ همونی که حاجی مسجد رو بهش سپرده ؟ خدا به دور ! زبونتو گاز بگیر زن ! این وصله ها به اکرم خانوم خدا بیامرز نمی چسبه ! اون بیچاره که یا خودش روضه می گرفت و سفره پهن میکرد یا تو مسجد بود !

*منم باورم نمی شد . اما خودم دیدم هر روز صبح زود دو تا نون سنگک می گرفت می رفت توی خونه شون ! یه زن صبح به اون زودی تو خونه ی یه مرد غریبه چیکار میکنه ؟

#الله اکبر! این گوش آدم چه حرفایی که نمی شنوه !

راستی . اون زنه که داره با حاج اکبر حرف میزنه کیه ؟

*اسمش ملوکه . از اون زنای بی سرپرسته که حاج اکبر بهشون کمک می کنه . چند تا کوچه بالاتر بغل گرمابه ی گلستان زندگی می کنه .

#خدا شانس بده والله! از این شوهر مفنگی ما که آبی گرم نمیشه . خدا کنه هر چه زودتر گور به گور بشه حاج اکبر یه دستی هم سر من و بچه هام بکشه ! 

 

رامین رادمنش مرداد 87